مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

80

محاسن اصفهان ( فارسى )

برادرى ، سر تواضع بر پاى ، و حلقهء بندگى در گوش ، هرچه گويند از احتشام فضل فصل خطاب ، و هرچه شنوند ، به گوش اصغا عين صواب ، كما قال البحترى : تطأت الخدود الزّور تحت سكوته * و تنتظر الأسماع ما هو قائل و از جملهء مفاخر و زينت آن ، هزار كوشك و سراى باشد كه هريك دست وزيرى معظّم و مجلس عميدى محتشم ، و زعيمى مقدّم را شايد ، با تمامت خيل و حشم ، و عبيد و خدم ، دواب و اسباب سراىها بزرگ عرصه و كوشك‌ها سترگ قلعه ، متّصل به گرماوه‌هاى پسنديده و اصطبل كشيده ، و مشتمل بر ميدان و ايوان فراخ بلند ، و باغ و بستان نزه و دل‌بند ، و دو هزار ديگر بر اين‌گونه متّصل به حجره‌هاى سپيدهء منقّش آبادان ، و مجلس‌هاى عالى مرتّب به رواق و ايوان ، در خور هر پيشوايى ، و لنگر هر كدخدايى . ديگر ، تمامت باقى مساكن و مواضع ، شايستهء همهء عاملان ، و مناسب همهء متصرّفان و نوّاب و حجّاب ، از صدور و اعيان . و بازارهاى ميان شهر ، هر بازارى از روى قياس ، سقف و صحنش زمين و آسمان ، و به حسب حسن نسق ، و تصفيف و لطف رونق ، و تأليف بروج كواكب و منازل آن ، و به نسبت كثرت نعمت ، و انبوهى بهشت و بهشتيان ، و از غلبهء مردم و تردّد ايشان ، هر چهار سويى عرصهء عرصات ، و لجّهء عمان ، از اقمشه و امتعه و سلعتهاء نادر و فاخر گران‌مايه ، بر در هر دكان ، طرائف بغداد و خزهاى كوفه و ديباى روم و شرب مصر و جواهر بحرين و آبنوس عمان و عاج هندوستان ، و تحفه‌هاى چين و پوستين‌هاى خراسان ، و چوبينه‌هاى طبرستان ، و پشمينه‌ها و گليم‌هاى آذربايگان و گيلان ، و فرش‌هاى ارمن از زيلو و قالى و هرچه بدان ماند ، از ظروف و اوانى و فرش و اثاث و امتعه و عقاقير و اخلاط و توابل كه هرچيز از آن ، عالمى به عالمى مىبرد ، و از افقى به افقى مىكشند ، بر هر بازارى از آن هم‌خانه و همسايه بيرون از طوايف محترفه و عملهء صنعت ، و ارباب معاملات ، اطعمه و